‏نمایش پست‌ها با برچسب اولین خریداری دشمن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اولین خریداری دشمن. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ آذر ۷, چهارشنبه

d06 ماجرای فرودگاه مهرآباد1382 - 2003

 ماجرای فرودگاه مهرآباد

در عید نوروز ۱۳۸۲ من توسط شرکت تبلیغاتی (سیما پرداز) به مدیریت (نسرین ارمگان) استخدام شدم تا در بخش سالن انتظار پروازهای داخلی مسئول تلویزیون تبلیغاتی باشم.


یک ماه کار کردم و موارد زیر مهم است:
1_ برای من کارت تردد فرودگاه صادر نشده بود.
2_ با پلیس فرودگاه مصاحبه نداشتم
3_ مامورین مسلح و بیسیم داران فرودگاه دایم شاخ و شانه می کشیدند و تهدیداتی می کردند.
4_ بعد از یک ماه کار را ترک کردم صاحبکار حتی یک ریال حقوقم را پرداخت نکرد.
5_محمدمهدی نیکونژاد و محمدصادق اسدی رازی که در فرودگاه شاغل بودند با پیغام رسانی خود را امنیتی معرفی و فحاشی کرده و خواستار ترک فرودگاه شده بودند.
6_ یک افسر یا مامور لباس شخصی در فرودگاه حرفی زد که من آن موقع متوجه نشدم ولی در زمان شورش های مردمی سال ۸۸ که جنبش سبز بود یک مامور همان حرف را تکرار کرد که متوجه شدم این ماموران از من می خواهند به خاطر یک خبررسانی در کلاس پنجم دبستان انتقام بگیرند.

نکته:

 یک بلیط فروش پروازهای داخلی در سالن پروازهای داخلی قیافه و صدایش شبیه حسین ابوالقاسمی کنی بود و گویا ساکنان موقعیت پلاک 21 که خودروی قدیمی بزرگ آمریکایی داشتند نیز از پرسنل این سالن بودند.

d05 اجرای اطلاع رسانی جاسازی مواد مخدر با کارفرمایی پلیس

ماجرای جاسازی مواد مخدر


در سال 1363 محمد ابوالقاسمی کنی که در در پلاکهای پ۳ و پ۵  در کوچه نوزدهم خیابان ابراهیمی جنوبی واقع در بلوار فردوس ساکن بودند و او نیز کودک بود متولد 1354 به من چیزی مهم گفت.

او گفت که برادرانش مواد مخدر در خودروهای سبک و سنگین و خودروهای راهسازی جاسازی و منتقل می کنند.
او گفت ارباب و کارفرمایشان پلیس است.

من این خبر را در یادداشتی، در حالیکه کلاس پنجم دبستان بودم به ادارات و رسانه های مرتبط فرستادم.

قراین و شواهد پیداست که بعد از خبررسانی من، باند مواد مخدر مذکور نابود نمیشود بلکه دارای شریک و آقابالاسر میشود که برای مافیا قابل تحمل نیست.

علاوه بر این چهار برادر ابوالقاسمی کنی به نامهای حسین و امیر و حمید و محمد و شوهرخواهرشان که ابوالفضل محمدی است و صورنش شبیه صدام حسین است با من دشمن شدند.

من در آن نامه برادران ابوالقاسمی را لو نداده بودم. بلکه فقط نوشته بودم پلیس مدیریت جاسازی مواد مخدر را در خودروهای سبک و سنگین انجام میدهد و خود پلیس قاچاقچی است.

این نامه من در سال ۱۳۶۳ مافیا را دشمن من کرد.

من بعد از آن نامه که در سال ۱۳۶۳ نوشتم تا سال ۱۳۸۳ هیچ خبر و گزارشی درباره لاتها و اوباش محله به جایی ننوشته بودم.

از وقتی دانشجویان امنیتی دهه 1370 دانشگاه کاشان انواع توطئه کردند ار جمله اینکه اراذل و اوباش نفوذی با مجلات دانشگاهی من پناهنده خارج کنند، من شروع به اطلاع رسانی کردم.

همچنین در فرودگاه مهراباد و در جنبش سبز ماموران لباس شخصی حرفی زده بودند که نشان میداد از اطلاع رسانی پنجم دبستان من عصبانی و درسدد انتقام هستند. این انتقام گیری یک قطعه خیلی مهم پازل است.